![]() |
![]() |
|
| از من برای من |
|
پیش میاد وقتایی که ادم از همه چی جدا میشه حتی از خودش.یک دفه خالی میشه، تویه بودن خودش گیج میشه و همه حرفای خودش یادش میره خیلی سخته عاشق باشی ولی نتونی. تو دوست داری و عاشقی ،اونم هست ولی تو دیگه نمیتونی میگی کمکم کن، وای که خورد میشی زیره وجدان نیمه جونت وقتی بهت میگه: من دوست دارم ولی اگه بدون من راحتی بورو... سخته وقتی نتونی بگی که :سخته بی تو ولی.،،، تنها گرمیه دستشو رو وجودت احساس میکنی که آرومت میکنه تورو آرومت میکنه و اونو خراب اونوقته که اشکات آروم ولی سنگین گونه هاتو آتیش میزنه منو ببخش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 15:9 توسط احسان ابهری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ هیچ توضیحی ندارد!!!
|
| پیوندهای روزانه |
|
الیا...دختری که سایه هم ندارد کوچه پس کوجههای دل هوپا پینوکیو مدایح بی صله آبکی ترین نقدهای هنری دنیا صحنه آفتاب آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1386 فروردین 1385 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
کابوس |
|
RSS
|