تبليغاتX
شاه نویس های یک گدا
از من برای من
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 16:15  توسط احسان ابهری | 

خالیم*

 

خالیم از بودنم*

 

خوشحالم از حس تنفر*

 

و غمگین از تنهایی خودم*

 

یک لحظه: علامت سوال؟

چرا؟

 

جرا کسی نمیفهمد؟

 

که من از خودم گریزانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 15:47  توسط احسان ابهری | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 15:17  توسط احسان ابهری | 

پیش میاد وقتایی که ادم از همه چی جدا میشه

حتی از خودش.یک دفه خالی میشه، تویه بودن خودش گیج میشه و همه حرفای خودش یادش میره

خیلی سخته عاشق باشی ولی نتونی.

تو دوست داری و عاشقی ،اونم هست ولی تو دیگه نمیتونی

میگی کمکم کن،

وای که خورد میشی زیره وجدان نیمه جونت وقتی بهت میگه:

من دوست دارم ولی اگه بدون من راحتی بورو...

سخته وقتی نتونی بگی که :سخته بی تو ولی.،،،

تنها گرمیه دستشو رو وجودت احساس میکنی که آرومت میکنه

تورو آرومت میکنه و اونو خراب

اونوقته که اشکات آروم ولی سنگین گونه هاتو آتیش میزنه

منو ببخش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 15:9  توسط احسان ابهری | 
نیاز تنهاییم را تو....
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 22:44  توسط احسان ابهری | 
 

شاید من

شاید نگاه خسته آسمان

شاید تو 

شاید صدای دل گرفته پریشان جمعه

شاید همه

شاید صدای هق هق رود

شاید هیچکس

شاید صدای ماه.

اما من:

تنها صدای کهنه صندوق عاشقانه هایم

اما تو:

 تنها دلیل بودنم

اما همه:

می گزرند بی دلیل و حتا نگاهی

اما هیچکس:

بگزریم.........!

بگزریم اما همیشه تو.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 17:44  توسط احسان ابهری | 
 

همیهشه خستگی هست

ولی بودن همیشه نیست

پس بیخیال خستگی باهم باشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 14:59  توسط احسان ابهری |